X
تبلیغات
جشنامه
چهارشنبه 8 بهمن‌ماه سال 1393 @ 11:58 ق.ظ

اشپز!:))

دارم اش رشته میپزم

با کلی سیر 

:))))

خیلی مضحکه

برم ببینم اشپز میشم یا نه برمیگردم :))

دوشنبه 6 بهمن‌ماه سال 1393 @ 08:30 ب.ظ

سلام سلام

خوبین؟

منم خوبم

چه خبرا؟

اینجا که امن و امانه شکر خدا


همچنان مشغول بنایی و نجاری هستیم

دیشب فک کردم تموم شده ولی نشده انگار

هنوز یک هفته ای کار داریم


داداشه پیر خوبی شده سعی میکنه تو همین مود بمونه

البته باید به این نکته اشاره کنم ادرس اینجارو پیدا کرده:)

کامنتم نمیذاره بزنمش بنظرتون؟:))


صب رفتم دیدن مامان بزرگ جان

یه وقتایی خفن دلم واسشون تنگ میشه

شدیدا بهم خوش گذشت

دلم میخواست تا شب بمونم ولی دویست تا کار داشتم


هیچ خیری ام پیدا نمیشه با من بیاد اونطرف شهر بریم کاموا فروشی

البته خواهره قبلا خیر بود یکی دو دفعه اومد دید من اونجا دیوانه میشم از وجود این همه رنگ

یحتمل پشیمون شده:-؟ البته خب کار سختیه نیم ساعتم اونجا کار دارم :-؟


رفتم کلاس ورزش 

بعد مدتها دوباره مصدوم شدم:|

افتادم تو تیم همسطح هامون سرویس شدم:|

اولش که عینهو قوم مغل بازی میکنن پنج نفری هجوم میارن رو یه نفر

بابا مث ادم سر پستتون وایسین کیه که گوش کنه:|

کلی کتک خوردیم خراشیده شدیم اخر توپ خورد تو انگشتم له:|

باد کرده بود الان بادش خوابیده ولی زیرش کبود شده:|


بعدم اومدم خونه حواسم نبود شیشه شیکسته...

کف پام....

حالا باز خداروشکر ریزه پیزه س والا بدبخ میشدم:|


ولی با همه این اتفاقات حال خوبی دارم

شما چطورین؟:دی


اینم بذارین بگم

یه ساعت فانتزی تو اینستا دیدم میفروخت هفتاد تومن

مشغول محاسبه بودم بگیرم نگیرم:-؟

امروز دیدم عین همونو یکی تو روم میفروشه سی و پنج تومن :|

مردم وجدان ندارن؟ چه وضعشه خب :|



همین دیگه

برم به زندگیم برسم

فلا

شنبه 4 بهمن‌ماه سال 1393 @ 08:12 ب.ظ

هلووو

خوبین؟ خوبم شکر


امروز تولد بابا جانمه :***

از صبح که خودشون بیرون شهر بودن

منم از هفت و نیم تا ده و نیم بانک بودم دنبال کارا

یکبند چشمم میخورد به این تقویم دیجیتالای بانک

هی یادم میومد تولد باباست

خب دویست بارم تلفنی حرف زدیم

ولی خب بابا تو بیمارستان بودن منم بانک نمیشد تبریکات عرض کنم

اومدیم به منزل حالا از صبح هرچی زنک زدن خونه یه بارشم نشده من باهاشون حرف بزنم:|

نزدیک ظهر دیدم خیلییی بزوار نشستیم

رفتم براشون یک کیک پرتقالی که خیلییی دوست دارن درستیدم :دی

با کرم پرتقال

و فک کنین چی شد کیک همشگی من سهبرابر معمول پف کرده الان ده نفر میتونن بیان کیک بخورن

بگین ماشالااااا :)))

فقط احتمال میدم قراره مهمون بیاد اینا روزی یه نفره که من خبر ندارم



من گشنمه چرا شب نمیشه بابا بیان شام کیک بخوریم؟


پسر همساده رو دم کلاس دیدم علاوه بر اینکه یه نیشخند بزرگ زدیم

سریعا هم رومونو برگردوندیم و اخمامونو کشیدیم تو هم به ملت اطرافمون چشم غره رفتیم


داداشه داره اذیت میکنه:| منم دارم سعی میکنم به صورت گل وار هیچ گونه مولکولی به طرفش تکون ندم جوابشم نمیدم تشویقم کنین دیگه :/


دارم کرم لایه بردار استفاده میکنم اصلا هم نمیدونم بدرد میخوره یا نه ولی من دلم واسه صورت صافم تنگ شده:|


اینم میگم میرم موهام شده ده سانت پایینتر از شونه م خیلی خوبه ولی متاسفانه اکثرا فر میخوره و میره زیر گوشم


فلا:دی

جمعه 3 بهمن‌ماه سال 1393 @ 10:07 ب.ظ

فندق!

یه روز منم سوار فرقی میشم.... :))))


قرقی ماشین پسر همساده ست که هنوز قسمت نشده سوارش شم :))


امروز بالاخره شد زیارتش کنم الهی شکر:))))


این همه صبر کردم فندق بزرگ شه حالا برخلاف تمامی کودکان دنیا که سه سوت اسم منو میبرن


اسم داداشه رو یاد گرفته به منم میگه دختر :| 


بنی بگین یه جو شانس اطراف من پیدا میشه نمیشه:/


تازه امشبم سه سوت گذشت:/


دعا کنین بنایی هامون تموم شه افخ :/


همین دیگه فعلا


پی.اس: سیلام :دی

چهارشنبه 1 بهمن‌ماه سال 1393 @ 06:48 ق.ظ

خنجر خونریز

صداشو پیدا نکردم بذارم اگه پیدا کردین گوشش بدین خیلی قشنگه..... :(


قسماً بالله داحی  الأرض خلاق السماوات وبما جاء به جبریل من وحیاً وآیات
أُنادی بکرامة ؛ إلى یوم القیامة ، سأذوق الموت بالعز ولا للذُلِ هیهات
اگر از خنجر خونریز ؛ لب تشنه ببرند سرم را
اگراز تیغ شکافند ؛ در این عرصه خونین جگرم را
اگر از تیر سه شعبه ؛ بدهند آب عوض شیر ؛ گل نو ثمرم را
اگر از داغ برادر ؛ شکند خصم ستمگر ، کمرم را
قتیل العبرات ؛ أسیر الکربات
أوهل تُکتب أحزانیه فی الطف بحبر ودوات
أبداً فالحزنُ لا یکتبوا إلا بالدموع الجاریات
اگر از چهار طرف ؛ خصم زند بر جگرم تیر
اگر آید به سرو کتفو تنم ؛ ضربت شمشیر
اگر از سنگ شود ؛ غرق به خون روی منیرم
اگر آتش عوض آب ؛ دهد خصم شریرم
اگر از داغ پسر سوزم و ؛ صد بار بمیرم
ظلمونی ؛ قتلونی ؛ وتناسو من أنا
صارت الآلام فی أرض الأسالی وطنا
کُل ما مرَ على الکوّن مِن الأحزانی قد مرَ هُنا
بخدایی که مرا خواسته با پیکرصد چاک ببیند
به تنم زخم دو صد نیزه وشمشیر نشیند
به ستمگرندهم دستمو ذلت نپذیرم
اگر آرند به جنگم همه اهل زمین را و سما را
مظلوم حسین جانم مظلوم حسین جانم مظلوم حسین جانم
منم و عهد الستم
نگسستم نه شکستم بخدا غیر خدا را نپرستم
بخدا من پسر شیر خدا و پسر فاطمه هستم
عربیونً علوینً قرشینّ شجری ؛ أُحدیون بدریونّ فاطمیونّ قَمری
همه ی دار و ندارم ؛ همه هفتاد و دو یارم ؛ به فداى ره جانان
منم و سرخى رویم ؛ منو و خون گلویم ؛ منم و حنجره عطشان
منم و داغ جوانان ؛ منم و خاک بیابان ؛ منم و سم ستوران
أنا للهادی حبیبونّ ؛ وفی الطف غریبونّ
وسلیبونّ وتریبونّ وعجیبونّ أن أذوق الموت ضامی
فمن عنی یحامی وشیبی لا خضیبوا
منو رگهای بریده منم و قلب دریده
منم و طفل صغیرم منم و کودک شیرم
منم ودخت اسیرم منم و حی قدیرم
أوهُلّ یعبدُ ربّ الکوّن فَوقَ الأرض مثلی ؛ فأنا المحرابُ مَن جاءَ بهِ السیفُ یُصلی
لِما یُقتلوا طفلی و تُسبا کُل أهلی ؛ لِِما یُقطعوا نحری و لِما أُقتلوا ذامی و بجنبی ماءُ نهری
منم و زخم فراوان منم و آیه قرآن
منم و زخم زبانها منم وتیغ سنانها
همه آیید و ببینید مقام وشرفُ عزت مارا
مظلوم حسین جانم مظلوم حسین جانم مظلوم حسین جانم
وهنا الکُل یرا ؛ ما بی حالی قد جرا ؛
أویرضى المصّطفى خیر الورى ؛ أی مرسومٍ حسیناٍ أغفرا
بخدا و برسول به علی ابن ابیطالب وزهراى بتول
وشقیق المجتبى فحل الفحول ؛ لا أخی کیف بهِ  ؛ إن راء الخیّل على صدر تجوّل
به هفتاد و دو یارم به حبیبم به زهیرم به طُرمّاح و به جُون و وهب پاک سرشتم
بجلال و شرف عابس وعباس به عثمان و به جعفر
به شهیدان عقیل و به خلوص دل عبد الله و قاسم
به علی اکبر و داغش به علی اصغر و خونش
یلطمُ البدر على الصدرُحزیناً بالیدین
ودموعّ منه تجری کاللجین وینادی بحدادی
وهو مکسور الفؤادی یا عمادی یا مرادی یا حبیبی یا حسین
مظلوم حسین جانم مظلوم حسین جانم مظلوم حسین جانم
به گل یاس مدینه به رقیه به سَکینه
به دل سوخته ی زینب کبری و دو فرزند شهیدش
به لب تشنه اطفال صغیرم به تن خسته سجاد عزیزم
من از این قوم ستمگر نگریزم نکنم بیعت و با خصم ستمگر بستیزم
سر من بر سرنی راه خدا گوید با دوست سخن گوید
گردد هدف سنگ خورد چون نبینم بخدا غیر خدا را
مظلوم حسین جانم مظلوم حسین جانم مظلوم حسین جانم
بنبیاً عربیاً ورسولًٍ مدنی وأخیه أسد الله المسمی بعلی و بزهراء بتولٍ
و به أم ٍولدتها و بسبطیه و شبلیه هما نجل زکی
و بسجاد و بالباقرِ والصادقِ حقا و بموسى و علیاٍ وتقیاٍ ونقی
وبذلعسکر والحجتةّ القائمِ بالحق الذی یضربُ بالسیف لحکماٍ أزلی
بمحمد ومحمد بعلیاٍ وعلی
مظلوم حسین جانم مظلوم حسین جانم مظلوم حسین جانم


( تعداد کل: 173 )
   1       2       3       4       5       ...       35    >>