X
تبلیغات

.: جینگیل نوشته های نینا :.

خورشید نیمه شب

چهارشنبه 7 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 11:26 ق.ظ

یه وقتایی به یه چیزایی اعتقاد داری ولی عمیق نیست

بهترین حس دنیا وقتیه که با یه اتفاق خوب عمیق عمیق برات ثبت میشه


احساس میکنم هرچقدرم خداروشکر کنم خیلی کمه خیلی

پارسال تو یکی از روضه ها به مدد یکی از دوستان یه حرکتی انجام دادم

تمام سوالام برطرف شد جدا امسال باید برای اون دوست جبران کنم


دارم خونه جمع میکنم امروز ظهر عمه اینا راه میوفتن ایشالا بی حرف پیش فردا صبح زود اینجان

چقده کار داریم اوووف!


طی دو هفته نیم تهلی بسکت نرفتم

جدا دلم بسکت میخواد و گمون نکنم امروزم بشه برم :(

هفته دیگه که عمرا نمیشه

هعیییی زندگییی چرا من اینقدر پرکار شدم یهو؟


خوشحالم :)

ما نیییق دار خواهیم ماند بعله :))


پی.اس: به پسرهمساده نخندیدم ولی دیروز خیس رفتم بیرون حالا گلوم درد میکنه

مامی دلشون میخواد منو بزنن احتمالا چون بیست بار گفتن سرما نخوری :دی :-"

یکشنبه 4 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 02:56 ب.ظ

:-" هفته زود گذر من

روزا داره خیلیی خیلی تند میگذره و من دوباره یادم میره بنویسم

مدتی بود رو اورده بودم به روزانه نویسی تو دفتر که بازم ول شد


اخبار جدید بگم براتون قدیما ساعت 2 میخوابیدم 7 شنگول بیدار میشدم

الان حدود 12 میخوابیم 7 ام بیدار میشم ولی ظهرا خوابم میگیره هااا


خانواده پسر همساده خیلی باحالن الهی شکر

بسیاری از نگرانی های اینجانب فرت از بین رفت بازم الهی شکر


عمه دومی احتمالا امسال زودتر بیان پیشمون ولی بابا میگن شاید تاسوعا عاشورا پیشمون نباشن برگردن

خب میدونین چندین ساله عادت کردیم باهم باشیم وقتی نباشن انگاری یه چیزی کمه


اتاقم تمیز شد عین گل جهت رسیدن عمه و دختر عمه ها :دی

ولی بااین وضعیت خوابالویی اینجانب نمیدونم وقتی تا سحر میشینیم به حرف و صبح 7 بلند میشیم 

من قراره همه جا چرت بزنم یا مال هواست و درست میشم؟


پی.اس: خدایا خیلی شکر ♥

جمعه 2 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 12:35 ق.ظ

داداشه

دیروز داشتم برداره رو نصیحت میکردم که راز موفقیت در دبیرستان اینه که با ناظم یا شخصیت لولوی مدرستون دوست یشی بعد دیگه هر کار خرابی بکنی راه درویی وجود داره


امروز اومده میگه ردیف عقبیا سر کلاس معلم بی اعصابه ادیت میکردن جوابشونو داده معلمه فهمیده گفته چی شده کی داره چیکار میکنه خلاصه جان فدایی رفیقاش دست برده بالا معلمه هم بهمین علت بهش افتحار کرده بهش نمره الکی مثبت داده


به جون خودم اگه میدونستم اینقدر استعداد داره ها:)) نمیدونستم جدا حرفمو گوش میده.


اهم بعد از نیم تهل شدن با داداشه خیلی بیشتر از قبل دوست شدیم و برای اولین بار در تاریخ 1 هفته س که باهم دوستیم و داریم زندگیمونو میکنیم بگو ماشالا فوت کن اینور :)) همچین مهربون شده دلم میخواد الکی دعوا راه بندازماا :-" چیکا کنم خب ورژن خبیثم بیکار افتاده یه گوشه.


حاضرم شرط ببندم 90 درصد دهه 60 یا یکی از خواننده های مورد علاقه شون حتما ابیه حالا بگین نه خودتون به حرفم میرسین


:) یه حسی بهم میگه دیگه عروسیا عکس نگیرم دیشب یجورایی نچسبید بهم نمیدونم چرا :(



پنج‌شنبه 1 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 09:15 ق.ظ

هه هه

عروسیا تموم شد خوش و خرم

با شوهر خواهر رفتیم عروس کشون منو داداش

خیلیی حال داد

پسر همساده ام بود

هرکی از کنارمون رد شد بهم گفت :))


خسته خسته م له له

به این نتیجه رسیدم مهم نیست پسر همساده قدش خیلی بلنده من با کفش اسپورت اصلا خوشتیپ ترم

پام له شد این چند شب واه واه :))))

ا

نیم تهل شدیم والدین بصورت جدی دیپورتمون کردن اشپزخونه 

قبلا هفته ای سه روز نوبت من بود حالا هر روز

هعییی زندگی :))

ولی گویا قرمه سبزیمم خوبه

مامان میگن حتی ابگوشتم باید بلد باشم :/ ابگوشت چرا اخه؟


اهاین در ضمن هنوز نمیدونم سرم و بگیرم بالا سلام کنم یا محجبوووووب (کی؟ من؟) سربزیر باید سلام کنم :))


همین :دیی

سه‌شنبه 29 مهر‌ماه سال 1393 ساعت 09:41 ق.ظ

عنوان نداریم خب

1. دختر دایی بزرگه دخترش مریض شده، میگه دوست نداره به بچه ش امپول یا سرم بزنن، نمیدونم من خیلی رذل ام یا دلیل بر بزرگ شدن تو این خانواده ست؟ اگرچه تو خونه ما کسی قرص بخور نیست ولی یه جایی که میرسه میریم دنبالش. شایدم چون سرم نزدم نمیفهممش چی بگم؟


2.  زن پسر عمو بزرگه رو خیلی دوست دارم. با محبت و شیرینه. همچین دل میبره هاااا


3. میخوایم بریم دیدن خواهر شوهر کوچیکه نی نیشو ببینیم. اقا از قبل دوست بودیم باهاش. چرا ملت اینقدر سربسر من میزارن؟ پسر همساده که نمیاد اونجا خب :دی


4. عصری عروسی رفیخ با پسر دکتره باید حدود 4.5 بریم تااا اخر شب اونم کجا اون سر دنیا. با مژه با هم میریم ببینم کی میاد اونجا نجاتمون بده.


5. شوهر خواهر مهربان فردا شب عروسی میتی میبرنمون عروس کشون. خواهره که نمیاد ولی امیدوارم خیلی خوش بگذره.


6. خونه میتی رو چیدیم حالا سه روز نگذشته ها خانواده در فکر خرید هستن. خداوندا...!


7. عکس جدیده اینستامو دوست دارم خیلی!


P.s بعد اضافه شد: پسر همساده رو هم دیدم :))) ولی اینبار خیلی بزرگ بود جدا هم قدش بلندهه :))

1 2 3 4 5 ... 27 >>