|
.: جینگیل نوشته های نینا :. خورشید نیمه شب آخرین مطالب آرشیو وبلاگ پیوندها آمار وبلاگ
شنبه 28 آذر الان از پنجره بیرونو نگاه کردم دیدم تمام برگای درخت حیاط ریخته.این پاییز گذشت بدون اینکه من حتی یه روزشو درک کنم. همش درس درس درس.... برگرفته از کتاب دفتر خاطرت دریا - نوشته خانوم شاذه خانوم یکمی این روزا بیشتر این داستانه رو دوس دارم ;) منتها مشوقم خودمم دل دریا بسوزه من روی پای خودم ایستادم :)) معمولا توجه م جلب نمیشه. اما این خیلیی به نظرم جالب بود
من مردادیم :دی حالا یه روز اینور اون ور چه فرقی میکنه؟
در چه ماهی باید متولد میشدید؟ (تست هوش) ۱. یک جورایی دلمان میگیرد از اینکه مثل همه جمعه های قبل خواهرجان و دختردایی جان خانه مادربزرگ نیستند. وفقط شاید بعضی جمعه ها بتوانیم ببینیمشان!
۲. یکجورایی دلان میخواهد زودتر سه ماه دیگر بشود و فندق جدید را ببینیم :دی
۳. یکجورایی دلمان میخواهد زودی محرم بیاید بنشینیم کلی گریه کنیم بلکه هم ادم شویم!
۴. یکجورایی دلمان میخواهد سر یکی را به طاق بکوبانیم ولی ان رگ مهربانمان میگوید نکن این کار را رش میشکند!
۵.یکجورایی دلمان میشکند وقتی همه از روی مهربانی میگویند نشین به درس خوندن ولی لحنشان انقدر ها هم مهربان نیست
۶. یکجورایی دلمان میخواهد برویم یک دانه چکمه و پالتو بپوشیم بعد برویم بیون ایس پک شویم سرما بخوریم برگردیم
۷. یکجورایی دلمان میخواهد با وضعمان را با خودمان مشخص کنیم اما راهش گمراه است انگار!
۸. یکجورایی دلمان خیلی پررو شده تو این گرونیه دلار هی یه چیزی میخواهد رو هم خوب چیزیه والا
پی اس. یه روزایی حالم خوبه! :)
چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشید روی دکمه های پیانو . یه سری حرفا هست
تو کلمات جا نمیشن
مثه حس روح تا حالا این حسو داشتی که یه موجود هستی درون یه محفظه به اسم جسم؟
حس جدید و نابیه...
دلم میخواد باز حوصله نوشتنم بیاد... کسی پیداش کرد بهم خبر بده |
||