X
تبلیغات

.: جینگیل نوشته های نینا :.

خورشید نیمه شب

جمعه 2 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 12:35 ق.ظ

داداشه

دیروز داشتم برداره رو نصیحت میکردم که راز موفقیت در دبیرستان اینه که با ناظم یا شخصیت لولوی مدرستون دوست یشی بعد دیگه هر کار خرابی بکنی راه درویی وجود داره


امروز اومده میگه ردیف عقبیا سر کلاس معلم بی اعصابه ادیت میکردن جوابشونو داده معلمه فهمیده گفته چی شده کی داره چیکار میکنه خلاصه جان فدایی رفیقاش دست برده بالا معلمه هم بهمین علت بهش افتحار کرده بهش نمره الکی مثبت داده


به جون خودم اگه میدونستم اینقدر استعداد داره ها:)) نمیدونستم جدا حرفمو گوش میده.


اهم بعد از نیم تهل شدن با داداشه خیلی بیشتر از قبل دوست شدیم و برای اولین بار در تاریخ 1 هفته س که باهم دوستیم و داریم زندگیمونو میکنیم بگو ماشالا فوت کن اینور :)) همچین مهربون شده دلم میخواد الکی دعوا راه بندازماا :-" چیکا کنم خب ورژن خبیثم بیکار افتاده یه گوشه.


حاضرم شرط ببندم 90 درصد دهه 60 یا یکی از خواننده های مورد علاقه شون حتما ابیه حالا بگین نه خودتون به حرفم میرسین


:) یه حسی بهم میگه دیگه عروسیا عکس نگیرم دیشب یجورایی نچسبید بهم نمیدونم چرا :(



پنج‌شنبه 1 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 09:15 ق.ظ

هه هه

عروسیا تموم شد خوش و خرم

با شوهر خواهر رفتیم عروس کشون منو داداش

خیلیی حال داد

پسر همساده ام بود

هرکی از کنارمون رد شد بهم گفت :))


خسته خسته م له له

به این نتیجه رسیدم مهم نیست پسر همساده قدش خیلی بلنده من با کفش اسپورت اصلا خوشتیپ ترم

پام له شد این چند شب واه واه :))))

ا

نیم تهل شدیم والدین بصورت جدی دیپورتمون کردن اشپزخونه 

قبلا هفته ای سه روز نوبت من بود حالا هر روز

هعییی زندگی :))

ولی گویا قرمه سبزیمم خوبه

مامان میگن حتی ابگوشتم باید بلد باشم :/ ابگوشت چرا اخه؟


اهاین در ضمن هنوز نمیدونم سرم و بگیرم بالا سلام کنم یا محجبوووووب (کی؟ من؟) سربزیر باید سلام کنم :))


همین :دیی

سه‌شنبه 29 مهر‌ماه سال 1393 ساعت 09:41 ق.ظ

عنوان نداریم خب

1. دختر دایی بزرگه دخترش مریض شده، میگه دوست نداره به بچه ش امپول یا سرم بزنن، نمیدونم من خیلی رذل ام یا دلیل بر بزرگ شدن تو این خانواده ست؟ اگرچه تو خونه ما کسی قرص بخور نیست ولی یه جایی که میرسه میریم دنبالش. شایدم چون سرم نزدم نمیفهممش چی بگم؟


2.  زن پسر عمو بزرگه رو خیلی دوست دارم. با محبت و شیرینه. همچین دل میبره هاااا


3. میخوایم بریم دیدن خواهر شوهر کوچیکه نی نیشو ببینیم. اقا از قبل دوست بودیم باهاش. چرا ملت اینقدر سربسر من میزارن؟ پسر همساده که نمیاد اونجا خب :دی


4. عصری عروسی رفیخ با پسر دکتره باید حدود 4.5 بریم تااا اخر شب اونم کجا اون سر دنیا. با مژه با هم میریم ببینم کی میاد اونجا نجاتمون بده.


5. شوهر خواهر مهربان فردا شب عروسی میتی میبرنمون عروس کشون. خواهره که نمیاد ولی امیدوارم خیلی خوش بگذره.


6. خونه میتی رو چیدیم حالا سه روز نگذشته ها خانواده در فکر خرید هستن. خداوندا...!


7. عکس جدیده اینستامو دوست دارم خیلی!


P.s بعد اضافه شد: پسر همساده رو هم دیدم :))) ولی اینبار خیلی بزرگ بود جدا هم قدش بلندهه :))

یکشنبه 27 مهر‌ماه سال 1393 ساعت 09:53 ب.ظ

:D

خانواده پسر همساده و خودش اومدن خونمون :D

منکه چندان ندیدمش ولی خوش گذشت اخرشم که از استرس اولیه خبری نبود

فقط میگن مث من شلوغه منکه یک عدد پسر همساده خجالتی مشاهده نمودم :)))

بریم زندگی عادیمونو ادامه بدیم ^_^


پی.اس: عروس کشون هلو نرفتم گویا خعلی خفن بوده هعییی

پی.اس 2: جدا خیلی خوبه دیدمش استرس نداشتن جذاب ترین حالت زندگیه :))

جمعه 25 مهر‌ماه سال 1393 ساعت 12:39 ق.ظ

نامزد؟

اهم اهم اهم

اینجانب سرکار خانوم نینا خانوم میباشم و یک اتفاق جدید در زندگیم افتاده!

نیم تهل (دونفره - نامزد - ریلیشن شیپ البته شایدم اینگیجد) شدم.

خیلی هم ساده و همین دیگه


علاوه بر اینکه خودمم باورم نمیشه گویا دوستان و اطرافیان هم باورشون نمیشه!

رفیق فاب که از 10 دقیقه حرف زدن 8 دقیقه ش داشت قهقهه میزد!

بقیه ام گویا سوپریز شدن منم نمیدونم چرا


گویا در اواین ساعات زن دایی ام شدم. (اهم اعتراف میکنم این جمله سخت بود من اوشون در یک جمله باهم عجب! )

حالم خوبه :) از صبح 3 بار شارژ موبایلم کامل ته کشیده و پر شده از لطف دوستان همه ش مشغول پاسخگویی بودم خیلی خنده دار بود :))


امروز کلی هم اطلاعات جدید گرفتم کلی چیزای مشترک داریم اینم عجیب و جالبه :))


پسر همساده به زندگی من خوش امدی :دی هی هی خودم خوشم اومد از لقب.


امشب ملنگم پست بی ربط و قاطیه تقصیر من نیست :دی


پی.اس: شنبه عروسی هلوعه فک کن! تازه اقاشونم با پسر همساده دوستن انگار هه هه چو خووب!

پی.اس2: سه شنبه عروسی دوست جدیده و چهارشنبه ام عروسی میتی یه. 

پی.اس 3: در هر سه عروسی عکاسم. اگر دوست نزدیکا نبودن عذرخواهی میکردم.... ولی بسوزه پدر رفاقت :))

1 2 3 4 5 ... 27 >>