X
تبلیغات
 
.: جینگیل نوشته های نینا :.
خورشید نیمه شب

شنبه 28 آذر


الان از پنجره بیرونو نگاه کردم دیدم تمام برگای درخت حیاط ریخته.این پاییز گذشت بدون اینکه من حتی یه روزشو درک کنم. همش درس درس درس....




برگرفته از کتاب دفتر خاطرت دریا - نوشته خانوم شاذه خانوم


یکمی این روزا بیشتر این داستانه رو دوس دارم ;)


منتها مشوقم خودمم دل دریا بسوزه


من روی پای خودم ایستادم :))



2       نظرات
یکشنبه 12 آذر ماه سال 1391 :: 6:19 PM
نینا

معمولا توجه م جلب نمیشه. اما این خیلیی به نظرم جالب بود  

 

من مردادیم :دی حالا یه روز اینور اون ور چه فرقی میکنه؟

 

در چه ماهی باید متولد میشدید؟ (تست هوش)
این تست را بادقت جواب دهید و گزینههایی که انتخاب میکنید اعداد مقابلشان را باهم جمع کنید تا در آخر معلوم شود شما در چه ماهی باید متولد میشدید
1- آیا خود را فردی خودکاو و درونگر تلقی میکنید؟
الف) بله قطعا(3) ب) گاهی اوقات(2) ج) خیر به هیچ وجه (1)


2- چگونه با تغییرات مواجه میشوید؟
الف) به پیشواز و استقبال آنها میروید(3)
ب) به خوبی خود را با آنها سازگار و هماهنگ میکنید(2)
ج) تا جای ممکن از آنها فرار میکنید(1)

3- از کجا ، بیشترین قدرت احساسی تان را دریافت میکنید؟
الف) از درون خود (2) ب) از محیط اطرافتان(1)


4- آیا به جزییات اهمیت زیادی میدهید و به اصطلاح مو را از ماست بیرون میکشید؟
الف) بله(3) ب) تا حدی( 2) ج) خیر (1)


5- آیا در قبال ارتباطهایتان احساس تعهد و مسئولیت میکنید؟
الف) بله (3) ب) گاهی اوقات(2) ج) خیر (1)

6- کدام یک از گزینههای زیر بهتر از همه خصوصیات شما را توصیف میکند؟
الف) پرشور، مشتاق، پر حرارت و سرشار از انرژی (3)
ب) با ثبات، پیگیر، منطقی و اهل عمل(4)
ج) عاطفی و روشنفکر(2)
د) حساس، تحریک ذیر و شهوتی(1
)
7- آیا خود را فردی کاری و فعال تلقی میکنید؟
الف) بله کاملا(3) ب)تا حدی(2) ج) خیر اصلا (1)


8- آیا در زمینه خرج کردن پول، خوب و حساب شده عمل میکنید؟
الف) بله کاملا(3) ب)تا حدی(2) ج) خیر اصلا (1)

9- آیا خود را فردی مبتکر و خلاق تلقی میکنید؟
الف) بله کاملا(3) ب)تا حدی(2) ج) خیر اصلا (1)


10- آیا فردی جسور و بی پروا هستید؟
الف) بله (3) ب) گاهی اوقات(2) ج) خیر (1)


11- آیا خود را فردی لذت طلب تلقی میکنید؟
الف) بله کاملا(3) ب)تا حدی(2) ج) خیر اصلا (1)

12- آیا فردی کمال گرا هستید؟
الف) بله (2) ب) خیر (1)

13- آیا احساسات و عواطف خود را بروز میدهید؟
الف ) بله همیشه(3) ب) گاهی اوقات (2) ج) خیر اصلا (1)

14- اطرافیانتان شما را چگونه توصیف میکنند؟

الف) فردی واقع نگر (2) ب) فردی آرمانگرا (1)

15- در یک مهمانی معمولا:
الف) به پذیرایی از دیگران میپردازید (6)
ب) با گفتن لطیفه دیگران را به خنده وا میدارید(5)
ج) در کنار دوستان یا خویشاوندان مینشینید و سخت سرگرم گپ زدن با آنها میشوید (4)
د) خاطرات شیرین و جالبتان را برای دیگران تعریف می کنید (3)
ل) با همه سر صحبت را باز میکنید و هر چند دقیقه یک بار کنار فرد جدیدی مینشینید(7)
م) در گوشهای دنج مینشینید و در سکوت و تنهایی رفتار دیگران را زیر نظر میگیرید(1)
ی) برای مهمانان میوه پوست میکنید و توجه همه را به خود جلب میکنید (2)


نتیجه تست
اگر نتیجه تست به دست آمده با هر کدام از گزینههای زیر مطابقت داشت، شما باید در آن ماه خاص متولد میشدید چرا که خصوصیات تان بیشتر با ویژگی های منحصر به فرد آن برج سازگار است و اگر نتیجه تست با ماه تولدتان یکی باشد، قطعا شرایط خاص ردیف بودن سیارهها و وضعیت کره ماه در هنگام تولدتان مناسب بوده است

اگر امتیازتان بین 15 تا 17 است: شما میبایست در ماه اسفند متولد میشدید

اگر امتیازتان بین 18 تا 20 است: شما میبایست در ماه بهمن متولد میشدید

اگر امتیازتان بین 21 تا 23 است: شما میبایست در ماه دی متولد میشدید

اگر امتیازتان بین 24 تا 26 است: شما میبایست در ماه آذر متولد میشدید

اگر امتیازتان بین 27 تا 29 است: شما میبایست در ماه آبان متولد میشدید

اگر امتیازتان بین 30 تا 32 است: شما میبایست در ماه مهر متولد میشدید

اگر امتیازتان بین 33 تا 35 است: شما میبایست در ماه شهریور متولد میشدید

اگر امتیازتان بین 36 تا 38 است: شما میبایست در ماه مرداد متولد میشدید

اگر امتیازتان بین 39 تا 41 است: شما میبایست در ماه تیر متولد میشدید

اگر امتیازتان بین 42 تا 44 است: شما میبایست در ماه خرداد متولد میشدید

اگر امتیازتان بین 45 تا 46 است: شما میبایست در ماه اردیبهشت متولد میشدید

اگر امتیازتان 47 است: شما میبایست در ماه فروردین متولد میشدید



10       نظرات
پنجشنبه 4 آبان ماه سال 1391 :: 3:14 PM
نینا

۱. یک جورایی دلمان میگیرد از اینکه مثل همه جمعه های قبل خواهرجان و دختردایی جان خانه مادربزرگ نیستند. وفقط شاید بعضی جمعه ها بتوانیم ببینیمشان! 

 

۲. یکجورایی دلان میخواهد زودتر سه ماه دیگر بشود و فندق جدید را ببینیم :دی 

 

۳. یکجورایی دلمان میخواهد زودی محرم بیاید بنشینیم کلی گریه کنیم بلکه هم ادم شویم! 

 

۴. یکجورایی دلمان میخواهد سر یکی را به طاق بکوبانیم ولی ان رگ مهربانمان میگوید نکن این کار را رش میشکند! 

 

۵.یکجورایی دلمان میشکند وقتی همه از روی مهربانی میگویند نشین به درس خوندن ولی لحنشان انقدر ها هم مهربان نیست 

 

۶. یکجورایی دلمان میخواهد برویم یک دانه چکمه و پالتو بپوشیم بعد برویم بیون ایس پک شویم سرما بخوریم برگردیم 

 

۷. یکجورایی دلمان میخواهد با وضعمان را با خودمان مشخص کنیم اما راهش گمراه است انگار! 

 

۸. یکجورایی دلمان خیلی پررو شده تو این گرونیه دلار هی یه چیزی میخواهد رو هم خوب چیزیه والا 

 

 

پی اس. یه روزایی حالم خوبه! :)



1       نظرات
سه شنبه 2 آبان ماه سال 1391 :: 5:55 PM
نینا

چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشید روی دکمه های پیانو .
صدای موسیقی فضای کوچیک کافی شاپ رو پر کرد .
روحش با صدای آروم و دلنواز موسیقی , موسیقی که خودش خلق می کرد اوج می گرفت .
مثه یه آدم عاشق , یه دیوونه , همه وجودش توی نت های موسیقی خلاصه می شد .
هیچ کس اونو نمی دید .همه , همه آدمایی که می اومدن و می رفتن 
همه آدمایی که جفت جفت دور میز میشستن و با هم راز و نیاز می کردن فقط براشون شنیدن یه موسیقی مهم بود .
از سکوت خوششون نمیومد .
اونم می زد .
غمناک می زد , شاد می زد , واسه دلش می زد , واسه دلشون می زد .
چشمش بسته بود و می زد .
صدای موسیقی براش مثه یه دریا بود .
بدون انتها , وسیع و آروم .
یه لحظه چشاشو باز کرد و در اولین لحظه نگاهش با نگاه یه دختر تلاقی کرد .
یه دختر با یه مانتوی سفید که درست روبروش کنار میز نشسته بود .
تنها نبود ... با یه پسر با موهای بلند و قد کشیده .
چشمای دختر عجیب تکونش داد ... یه لحظه نت موسیقی از دستش پرید و یادش رفت چی داره می زنه .
چشماشو از نگاه دختر دزدید و کشید روی دکمه های پیانو .
احساس کرد همه چیش به هم ریخته .
دختر داشت می خندید و با پسری که روبروش نشسته بود حرف می زد .
سعی کرد به خودش مسلط باشه .
یه ملودی شاد رو انتخاب کرد و شروع کرد به زدن .
نمی تونست چشاشو ببنده .
هر چند لحظه به صورت و چشای دختر نگاه می کرد .
سعی کرد قشنگ ترین اجراشو داشته باشه ... فقط برای اون .
دختر غرق صحبت بود و مدام می خندید .
و اون داشت قشنگ ترین آهنگی رو که یاد داشت برای اون می زد .
یه لحظه چشاشو بست و سعی کرد دوباره خودش باشه ولی نتونست .
چشاشو که باز کرد دختر نبود .
یه لحظه مکث کرد و از جاش بلند شد و دور و برو نگاه کرد .
ولی اثری از دختر نبود .
نشست , غمگین ترین آهنگی رو که یاد داشت کشید روی دکمه های پیانو .
چشماشو بست و سعی کرد همه چیزو فراموش کنه .
....شب بعد همون ساعت 
وقتی که داشت جای خالی دختر رو نگاه می کرد دوباره اونو دید .
با همون مانتوی سفید 
با همون پسر .
هردوشون نشستن پشت همون میز و مثل شب قبل با هم گفتن و خندیدن .
و اون برای دختر قشنگ ترین آهنگشو ,
مثل شب قبل با تموم وجود زد .
احساس می کرد چقدر موسیقی با وجود اون دختر براش لذت بخشه .
چقدر آرامش بخشه .
اون هیچ چی نمی خواست .. فقط دوس داشت برای گوشای اون دختر انگشتای کشیده شو روی پیانو بکشه .
دیگه نمی تونست چشماشو ببنده .به دختر نگاه می کرد و با تموم احساسش فضای کافی شاپ رو با صدای موسیقی پر می کرد .
شب های متوالی همین طور گذشت .
هر روز سعی می کرد یه ملودی تازه یاد بگیره و شب اونو برای اون بزنه .
ولی دختر هیچ وقت حتی بهش نگاه هم نمی کرد .
ولی این براش مهم نبود .
از شادی دختر لذت می برد .و بدترین شباش شبای نیومدن اون بود .
اصلا شوقی برای زدن نداشت و فقط بدون انگیزه انگشتاشو روی دکمه ها فشار می داد و توی خودش فرو می رفت .
سه شب بود که اون نیومده بود .
سه شب تلخ و سرد .
و شب چهارم که دختر با همون پسراومد ... احساس کرد دوباره زنده شده .
دوباره نت های موسیقی از دلش به نوک انگشتاش پر می کشید و صدای موسیقی با قطره های اشکش مخلوط می شد .
اونشب دختر غمگین بود .
پسربا صدای بلند حرف می زد و دختر آروم اشک می ریخت .
سعی کرد یه موسیقی آروم بزنه ... دل توی دلش نبود .
دوست داشت از جاش بلند شه و با انگشتاش اشکای دخترو از صورتش پاک کنه .
ولی تموم این نیازشو توی موسیقی که می زد خلاصه می کرد .
نمی تونست گریه دختر رو ببینه .
چشماشو 
بست و غمگین ترین آهنگشو 
به خاطر اشک های دختر نواخت .
...
همه چیشو از دست داده بود .
زندگیش و فکرش و ذکرش تو چشمای دختری که نمی شناخت خلاصه شده بود .
یه جور بغض بسته سخت
یه نوع احساسی که نمی شناخت 
یه حس زیر پوستی داغ 
تنشو می سوزوند .
قرار نبود که عاشق بشه ... 
عاشق کسی که نمی شناخت .
ولی شده بود ... بدجورم شده بود .
احساس گناه می کرد .
ولی چاره ای هم نداشت ... هر شب مثل شب قبل مثل شب اول ... فقط برای اون می زد .
...
یک ماه ازش بی خبر بود .
یک ماه که براش یک سال گذشت .
هیچ چی بدون اون براش معنی نداشت .
چشماش روی همون میز و صندلی همیشه خالی دنبال نگاه دختر می گشت .
و صدای موسیقی بدون اون براش عذاب آور بود .
ضعیف شده بود ... با پوست صورت کشیده و چشمای گود افتاده ...
آرزوش فقط یه بار دیگه 
دیدن اون دختر بود .
یه بار نه ... برای همیشه .
اون شب ... بعد از یه ماه ... وقتی که داشت بازم با چشمای بسته و نمناکش با انگشتاش به پیانو جون می داد دختر
با همون پسراز در اومد تو .
نتونست ازجاش بلند نشه .
بلند شد و لبخندی از عمق دلش نشست روی لباش .
بغضش داشت می شکست و تموم سعیشو می کرد که خودشو نگه داره .
دلش می خواست داد بزنه ... تو کجایی آخه .
دوباره نشست و سعی کرد توی سلولای به ریخته مغزش نت های شاد و پر انرژی رو جمع کنه و فقط برای ورود اون 
و برای خود اون بزنه .
و شروع کرد .
دختر و پسرهمون جای همیشگی نشستن .
و دختر مثل همیشه حتی یه نگاه خشک و خالی هم بهش نکرد .
نگاهش از روی صورت دختر لغزید روی انگشتای اون و درخشش یک حلقه زرد چشمشو زد .
یه لحظه انگشتاش بی حرکت موند و دلش از توی سینه اش لغزید پایین .
چند لحظه سکوت توجه همه رو به اون جلب کرد و خودشو زیر نگاه سنگین آدمای دور و برش حس کرد .
سعی کرد دوباره تمرکز کنه و دوباره انگشتاشو به حرکت انداخت .
سرشو که آورد بالا نگاهش با نگاه دختر تلاقی کرد .
- ببخشید اگه میشه یه آهنگ شاد بزنید ... به خاطر ازدواج من و سامان .... امکان داره ؟
صداش در نمی اومد .
آب دهنشو قورت داد و تموم انرژیشو مصرف کرد تا بگه :
- حتما ..
یه نفس عمیق کشید و شاد ترین آهنگی رو که یاد داشت با تموم وجودش 
فقط برای اون 
مثل همیشه
فقط برای اون زد 
اما هیچکس اونشب از لا به لای اون موسیقی شاد 
نتونست اشک های گرم اونو که از زیر پلک هاش دونه دونه می چکید ببینه 
پلک هایی که با خودش عهد بست برای همیشه بسته نگهشون داره 
دختر می خندید 
پسر می خندید
و یک نفر که هیچکس اونو نمی دید 
آروم و بی صدا 
پشت نت های شاد موسیقی 
بغض شکسته شو توی سینه رها می کرد .



3       نظرات
شنبه 8 مهر ماه سال 1391 :: 09:54 AM
نینا

یه سری حرفا هست 

 

تو کلمات جا نمیشن 

 

مثه حس روح 

 

تا حالا این حسو داشتی که یه موجود هستی درون یه محفظه به اسم جسم؟ 

 

حس جدید و نابیه... 

 

 

 

دلم میخواد باز حوصله نوشتنم بیاد... کسی پیداش کرد بهم خبر بده



3       نظرات
پنجشنبه 30 شهریور ماه سال 1391 :: 11:51 AM
نینا
   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10   >>