X
تبلیغات
کلینیک طب سوزنی
چهارشنبه 5 فروردین‌ماه سال 1394 @ 05:10 ب.ظ

رمز کارت ؛)

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:
شنبه 1 فروردین‌ماه سال 1394 @ 03:22 ق.ظ

نخستین نوشته امسال

سلام


عیدتون مبارک


ایشالا سال بسیار عالی یی داشته باشین


در اولین ساعت سال جدید مینویسم :)


امیدوارم این شنبه اولین روز هفته اولین روز ماه اولین روز سال خوش یمن باشه براتون


همین


پنج‌شنبه 28 اسفند‌ماه سال 1393 @ 03:32 ب.ظ

اخرین پست نود و سه :)

سلام سلام خوبین؟


منم خوبم


یک هفته گذشته رو فقط و فقط کار کردم 

و البته هنوزم به نتیجه مطلوب نرسیدم

صبحا حدود هشت و نیم شروع میکنم بعد از نهار یه ساعتی دراز میکشم ( در حقیقت از حال میرم) و دوباره شروع میکنم

ولی بشدت این مشغول بودنمون رو دوست دارم هرچقدرم خسته شیم


هفت سینمون رو هنوز نچیدم و امیدوارم دیگه تا فردا ظهر بچینمش

سبزه نداریم و احتمالا ماهی نخواهیم خرید


پسر همساده برام یه گلدون خوشگل خریده

حقیتا اسم گلش سخت بود و من هنوزم یاد نگرفتم ولی خیلییییی دوسش دارم :دی

دعا کنین دستم سبز باشه و خوب نگه ش دارم :دی


امروز با بقیه نوه ها دخترونه خونه مامان بزرگیو تمیز و اماده کردیم

و من بازم به صورت خبیث وار به مامان بزرگی اعلام کردم من میخوام اینجا ام هفت سین بچینم خببب :)))

و خب مامان بزرگی هم میدونن من سر حرفم هستم :دی


چیزی یادم نمیاد


خداجون بابت سال نود و سه ممنون

امسال خیلی هارو از دست دادیم

اما تولد هم داشتیم

خیلی ختم رفتیم

اما عروسی هم رفتیم

مرسی که امسال بازم افرادی که دوست دارمو دیدم

ممنون که مرحله جدید زندگیمو دوست دارم

شکرت که بهم نشون دادی چقدر بزرگی 

خدایا ممنون که این همه نعمت بهمون دادی



خدایا لطفا امسال درک بیشتری داشته باشم از بزرگیت

لطفا باطنم قوی تر شه

لطفا هرچی نزدیک تر بشم و دورتر نشم

لطفا شاد باشیم

اطفا بهمون خوش بگذره 

لطفا تمام افرادی که دوستشون دارم امسال سال معرکه ای داشته باشن



خیلی دعا دارم

اما خب نمیشه همه شو نوشت که

فقط لطفا شمام دعا کنین سال خوبی داشته باشیم

همین



سالتون بخیر :دی عیدتون مبارک :*


یکشنبه 24 اسفند‌ماه سال 1393 @ 02:58 ب.ظ

دوباره دارم از عادت نوشتن میرم:/

یکی از برنامه های جدیم واسه سال نو دوباره خاطره نویسیه

ممکنه خیلی لوس و مسخره باشه

ولی خودم از خوندن خاطره هام لذت میبرم


اتاقمو ده روز ریخته بودم بیرون و وقت نمیکردم جمعش کنم

تقریبا تمومه از تمیزی لذت میبرم شدید

البته خونه کامل منظم نشده

ولی همینقدرشم به من خس خوب میده :)


جدیدا همه بهم شکلات کادو میدن

و البته شکلات سفید :|

خب من شکلات دوست دارما

ولی سفیدا مزه پارافین میدن خب نمیدن؟:(


شب پسر همساده میاد خونمون

فِرِمون خرابه و هنوز کیک ندارم :|

دقیقا نمیدونم قراره چیکا کنم:/

تازه عصرم باید برم سوپری و میوه بخرم

شامم بپزم

طفلک پسر همساده من خیلی چیزا روش ازمایش میکنم:-"

دسرم شیرموزداریم با من بحث نکنین خیلی هم شکل دسره:-"


عوضش هم جارو کردم هم ته کشیدم

سفره شامم تقریبا کشیدم

حاظریامونم تو یخچاله

ولی دلم میخواست بقیه چیزا هم اماده بود استرس دارم :(


شاید عید باعمه اینا بریم چند روز به گردش

هنوز هیچی معلوم نیس

وای ما هنوز هفت سین نچیدیم :/


چرا امسال اینجوری بود؟

بازم شکر 


شماها خوبین؟ برنامه هاتون پیش میره؟


دیگه برم اتاقمم جارو کنم

منتظر شم ساعت چهار بشه :)


فلا:*

شنبه 16 اسفند‌ماه سال 1393 @ 03:23 ب.ظ

سلااااام

خوبین؟ منم خوبم


دیروز رفتم سفر بیست و چهار ساعته و برگشتم. خوب بود هوایی عوض کردیم. رفتیم تو بازار شهرشون خیلییی هیجان انگیز بود یه موه میوه و سبزی خریدم :))) اون موقع خیلییی بنظرم عالی میومد ولی الان بشدت خسته م :)))) هنوزم تموم نشده :))) مربا پختم تنهاییییی. الانم مشغول درست کردن شور و یه نوع ترشی بادمجون خاص هستم :دی


شدیدا از کودکی تا به امروز روزایی که خیلی مشغولم رو دوست دارم. شدیدا احساس کدبانویی بهم دست داده و دارم لذت میبرم :دی خصوصا مربا پختن اصلا برام یه کار خیلی مهم بحساب میاد. شور هم که همه ش خورد کردنیه و لذت بخش :دی


بشدت عاشق وقتایی ام که با شاذه و شارلوت میشینیم قهوه میخوریم حرف میزنیم خیلی خوش میگذره امروزم همین عمل رو انجام دادیم جاتون خالی چسبیید :دی


فرمون همچنان خرابه و من نمیدونم واسه عید چجوری کیک شیرینی بپزم :( بنظرتون چیکا کنم؟ از خریدنی ام لذتی نمیبرم :(


حانیه بانو کجایی یهویی نیستی دیگه:(


P.S اینستاگرام یکی فالوم کرده اسمش هست پیشگام علی یا یه همچین چیزی به شدت خوندم پیشی گامبالو ! :)))))


برم به ترشیام برسم فعلا:*

( تعداد کل: 191 )
   1       2       3       4       5       ...       39    >>