X
تبلیغات
شیکسون
دوشنبه 3 آذر‌ماه سال 1393 @ 12:58 ق.ظ

بدانید و اگاه باشید

لِوِلای مختلف زندگی کلی باهم متفاوتن

شاید یه چیزایی دربارش شنیده باشی

ولی هیچکس کامل برات نمیگه

خیلی چیزای جدید واسه کشف کردن هست

از من گفتن بود :) بعضیاشون خیلی عجیبن:دی

و باید اضافه کنم مدل خوب عجیب ها!


فعلا همینو داشته باشین من برم ببینم موفق میشم خواب برم یا فردا باید اخمو باشم؟ :-؟

شنبه 1 آذر‌ماه سال 1393 @ 01:49 ب.ظ

فضول :|

_:با اغاتون حرفم میزنین؟

×: ^_^ بلهه

_: چیا میگین؟

×:هم نمیدونم همه چی:)

در این ثانیه اسمسی میرسد و ما پاسخگو میشویم

_: گفتی تولدش کی یه؟

×: ⊙_⊙ من درحالی که یادم نمیاد اصن راجب همچین چیزی حرف زدده باشم: دی!

_:واسه همین هی بهت :دی داده؟ چرا بهش نمیدی :شهریور؟



بنظرم استاد حق دارن گاهی بگن سرتو بکوب به دیوار قبله شاید معجزه شد!

خداوندا !!!!!


پی.اس: هنوز نفهمیدم جذابیت اینکا کله تو بکنی تو مبایل ملت کجاشه اگه خوبه ماعم بریم دنبالش:/

پی.اس 2: :شهریور !!!!!!!

جمعه 30 آبان‌ماه سال 1393 @ 10:39 ب.ظ

میدونستین بعضیا میتونن در عرض یک ترلیاردم ثانیه حال شمارو فوق العاده خوب کنن؟

دوووزشون میدارما

یک موجود خسته له تبدیل شد به یک موجود شاااااااد


یه روز خوبی داشتم

مامان پسر همساده مریضن :( شدیدا روانی وار دلم میخواست محکم بوسشون کنم بگم خوب شن :-" چکا کنم ابراز علاقه مم دیوونه یی دیگه:-"

اهم تجربه هیچوقت خوابالو نرین دیدن فامیلاتون هیچی نمیفهمین بعد هی فک میکنین چی شد یادتون نمیاد :| میشین :))


امروز در حد مرگ شیرینی خوردم :)) به زودی با یک صورت آبله برمیگردم :)) 


هیچی دیگه یه موجود خوشالیم که نمیتونه بنویسه:دی

فقط ابراز وجودی کردم 


پی.اس: کاش بوسشون کرده بودما :/ :دی نخندین :دی

پنج‌شنبه 29 آبان‌ماه سال 1393 @ 04:33 ب.ظ

دیشب به طور عجیبی سریع خوابم برد و صبحی قبل از هفت بیدار شدم:)

کلی کار های هیجان انگیز انجام دادم و بیرون رفتم و خرید کردم

بعد از ظهری گفتم نیم ساعت میخوابم شاداب عصر بلند شم از لحظه ای که رفتم تو تخت یا تلفن زنگ زد یا موبایلم:/

صرفا به زحمت خواب مارو پروندن :/ 


خواهره طی سه دقیقه کیک اماده کرد گذاشت تو فر :| کلی حسودیم شد :|

منم نیم ساعت پای گاز وایسادم به دسر ساده درست کنم به این میگن عدالت؟:| چرا همه استعدادارو مساوی ندادن؟


یه سرما خوردگی زیر پوستی دارم بهو ٤٥ تا عطسه میزنم و تمام

گلومم زق زق میکنه

خوابالو ام که هستم هیچ ازین وضعیت خوشم نمیادا:|


همه امروز یه کاری دارن کمک من نمیتونن بدن:| در اخر همه کارامو خودم باید بکنم میدونستم همینجوری میشه هی گفتن نه نیروی کمکی داری اق:|


صرفا یک ادم خوابالوی بیخواب شده خسته بداخلاقم! 

همین

سه‌شنبه 27 آبان‌ماه سال 1393 @ 01:45 ب.ظ

قاطی پاطی

چند روزه در حد چی تو مغزم موج میخوره برم پنکیک بپزم برم پنکیک بپزم برم پنکیک.... عین دیوانه ها هم میرم تو سوپری هیپنوتیزم میشم ببینم سس بلوبری یا کارامل نداره؟ صبح گفتم حالا اشکالی نداره تخم مرغ جاش میزنم بر بدن خیلی بد بود مزه پنکیک که نمیداد هیچ بقیه ام همراهی نکردن اصن خیلی بدمزه بود بنظرم اق!


گیاهان پشت پنجره ام امسال رشد خوبی کردن. تقریبا کل نرده ها رو گرفتن. خوب به نسبت اتاقم کم نور تر شده ولی البته با اینکه پرده قبلی سورمه ای بود این یکی روشنه، فک میکنم بازم یه درجه تاریک تر شده. حالا تصور کنین روزای ابری یا روزایی داره باد و خاک میاد نمیدونین چه ملسه ادم ظهر تو این نور چرت بزنه. منتها اینقده کارای جور واجور دارم میترسم یهو بهار شه روشن شه من نخوابم :/


دیشب رفتیم خونه دخی دایی. خیلییی خوب بود بعد از صد ها سااال دور هم جمع شدیم. فرزند دختر دایی بیسیار دلبری میکنه. اینقده دلم میخواد گازش بگیرم اوننن لپاشووو. دختر دایی هه نمیزاره نمیدونم چرا:/


به چلنچ همیشگی های کیف دعوت شدم. چقدر بهتر از اون چلنج اب یخه ها:/ 


پتو خواهرزاده همونجوری یه گوشه مونده :| میخوام برم بافتنی کنم هی این نمیزاره. منتظرم زود فردا شه برم کامل قسمتاشو یاد بگیرم بشه درست ببافمش و خلاااص :)


تو کاموا فروشی دیوانه میشم :))) از پریروز نقشه کشیدم با ماهیونه بعدی حمله کنم به کاموا فروشی و کلی چیز ببافم منتها هی ملت میگن واسه چییی خریدنی که راحت تره:| ای بابا نمیدونن چه مزه یی میده یه کاری داشتی باشی حین بیکاری به یادش بیوفتی. والا!


بالاخره موفق شدم یه قسمت دیگه از یکی از سریالا ببینم ! کوه کندم ! :))


دیگه همین. الان نهارم میسوزه :دیی 


فلا

( تعداد کل: 148 )
   1       2       3       4       5       ...       30    >>